ماه خدا با بركت، رحمت و مغفرت الهي به بندگان خدا روي ميآورد و همگان را به مهماني خدا فرا ميخواند؛ ماهي كه روزهايش بهترين روزها، شبهايش بهترين شبها و ساعتهايش بهترين ساعتهاست؛ 1 ماهي كه در لحظه لحظهاش خدا جاري است و هر آنش سرمايهاي است كه بايد چون جان پاسش داشت و آن را به راحتي از كف نداد.
مگر ميتوان غير از ماه مبارك رمضان، ماهي را پيدا كرد كه يك شب از شبهاي آن ارزشي فزونتر از هزار ماه داشته باشد؟ 2
مگر ميتوان غير از اين ماه، ماهي را سراغ گرفت كه در سرتاسر آن درهاي بهشت بر روي مردمان گشوده و درهاي دوزخ بر روي آنان بسته باشد؟ 3
مگر ميتوان ماه ديگري را نشان داد كه در آن نفس كشيدن حكم تسبيح و خوابيدن حكم عبادت داشته باشد؟ 4
پس بياييد قدر اين ماه را بيشتر بدانيم و پيش از آنكه لحظههاي ارزشمندش سپري شود از چشمهسار جوشان آن خود را سيراب كنيم.
رمضان، بهار قرآن و بهار دعا و مناجات به درگاه پروردگار بينياز است. در هيچ ماهي به اندازه ماه مبارك رمضان، دعا، مناجات، ذكر و نمازهاي مستحبي وارد نشده است. هر روز آن، دعايي خاص و هر شبش نماز و ذكري ويژه خود دارد.
اما رمضان، بهار انتظار نيز هست؛ چرا كه در دعاها و مناجاتهاي اين ماه به همان اندازه كه روح بندگي و تضرع به درگاه خداوند و طلب آمرزش و رستگاري از او موج ميزند؛ روح انتظار و اميد فرا رسيدن دولت كريمة اهل بيت(ع) نيز جاري است.
با بررسي اجمالي اعمال ماه مبارك رمضان روشن ميشود كه علاوه بر تضرع و بندگي در پيشگاه خالق هستي دو موضوع ديگر نيز در مجموع اين اعمال مورد توجه جدي قرار گرفته است؛ كه عبارتند از:
1. نقش امام و حجت الهي در جهان هستي؛
2. انتظار و آمادگي براي ظهور دولت كريمة اهل بيت(ع).
در اينجا براي روشنتر شدن موضوع به برخي از دعاها و مناجاتهايي كه اين دو موضوع در آنها تجلي يافته است، اشاره ميكنيم.
1. نقش امام و حجت الهي در جهان هستي
در اعتقاد شيعه، امامت تنها به امور شرعي و اعتقادي مردم و يا حتي امور اجتماعي و سياسي محدود نميشود، بلكه امام به عنوان حجت خدا در عالم تكوين نيز نقش داشته و واسطه فيض الهي به بندگان است. به عبارت ديگر آنچه كه خداوند در عالم هستي مقدور فرموده از مجراي امام و حجت عصر بر مردم جاري و ساري ميشود و از اين رو است كه در زيارت «جامعه كبيره» ـ كه از امام هادي(ع) نقل شده ـ خطاب به ائمه معصومين(ع) عرض ميكنيم:
... بكم فتح الله و بك يختم، و بكم ينزّل الغيث و بكم يمسك السماء أن تقع علي الارض إلاّ بإذنه و بكم ينفّس الهمّ و يكشف الضرّه... 5 .
... خداوند، ] هستي را [ به وسيله شما آغاز كرد و به وسيله شما ] نيز [ به انجام ميرساند. او به وسيله شما باران را نازل ميكند و به وسيله شما، تا زماني كه خود اراده كند، آسمان را از اينكه بر زمين فرو افتد، نگاه ميدارد و هم به وسيله شما غم و اندوه را برميدارد و سختيها را برطرف ميسازد... .
و يا در زيارت مطلقه حضرت ابا عبدالله، حسين بن علي(ع) ـ كه از امام صادق(ع) نقل شده ـ خطاب به آن وجود مقدس و ديگر ائمه هدي(ع) ميگوييم:
... إرادة الربّ في مقادير أموره تهبط إليكم و تصدر من بيوتكم. 6
ارادة پروردگار در همة آنچه او مقدر داشته به شما محول شده و از خانههاي شما صادر ميشود.
با توجه به اين بينش و اين اعتقاد نسبت به امامان معصوم و حجتهاي الهي(ع) است كه شب قدر مفهوم مييابد؛ شبي كه فرشتگان و روح به اذن پروردگار خويش «كلّ أمر» يا برنامة يك سالة جهان هستي را بر كسي كه از سوي خداوند به ولايت برگزيده شده عرضه ميدارند. چنانكه در روايتي كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده آمده است:
امنوا بليلة القدر، فإنّه ينزّل فيها أمر السنة و إنّ لذلك ولاة من بعدي علي بن ابيطالب و أحد عشر من ولده. 7
به شب قدر ايمان بياوريد همانا در اين شب امور يك سال (همه آنچه در يك سال واقع ميشود) نازل ميگردد و براي اين موضوع پس از من پيشواياني وجود دارند كه عبارتند از: عليبن ابيطالب و يازده تن از نوادگان او.
بنابراين، ماه مبارك رمضان كه شب مقدس قدر را در خود جاي داده است فرصت مناسبي است براي توجه دادن مردمان به جايگاه برجستة حجتهاي الهي(ع)، به طور عام، و امام عصر و حجت زمان(ع)، به طور خاص، در عالم هستي و يادآوري وظيفهاي كه آنان نسبت به اين واسطههاي فيض خداوندي دارند.
مرحوم مجلسي(ره) در بيان اعمال ماه مبارك رمضان ميگويد:
از جمله وظايفي كه در هر شب (ماه رمضان) مقرر شده اين است كه بنده در آغاز هر دعاي نيكو و در پايان هر عمل پسنديده آن كس را كه جانشين خداوند، جل جلاله، در ميان بندگان و سرزمينهاي او ميداند، ياد كند؛ زيرا آن جانشين عهدهدار همه نيازمنديهاي روزهدار است؛ از خوراكي و آشاميدني او گرفته تا همه آنچه كه او در نظر دارد؛ يعني همه اسباب و وسايلي كه در اختيار جانشين پروردگار بزرگ (ربّالارباب) است. همچنين هر روزهدار وظيفه دارد كه آن جانشين خدا را، به آنچه كه شايسته مانند اوست، دعا كند و معتقد باشد كه خداوند، جلجلاله، و جانشين او بر او منت گذاشتهاند كه چنين جايگاه و منزلتي را به او بخشيدهاند. 8
مرحوم مجلسي پس از اين عبارت روايتي را از كتاب «إبن أبيقرّه» نقل ميكند كه در آن به نقل از صالحين(ع) چنين آمده است:
در شب بيست و سوم ماه رمضان، ايستاده و نشسته و در هر حالي كه هستي، و همچنين در تمام اين ماه و به هر صورت ممكن، بلكه در تمام مدت روزگارت، پس از بزرگداشت نام خداي تعالي و درود و صلوات بر پيامبر و خاندان او بگو:
أللّهم كن لوليّك القائم بأمرك، محمد بن الحسن المهدي ـ عليه و علي آبائه أفضل الصلاة والسلام ـ في هذه الساعة و في كل ساعة، وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و مؤيّداً حتي تسكنه أرضك طوعاً و تمتّعه فيها طولاً و عرضاً... . 9
خداوندا! ولي و برپا كننده امرت، محمد، زادة حسن، مهدي را ـ كه برترين درودها و سلامها بر او و پدرانش باد ـ در اين ساعت و در همه ساعتها، سرپرست، نگهدار، راهبر، ياور، راهنما و پشتيبان باش تا او را ] نه از سر زور بلكه [ به اختيار ] مردم [ در زمين جايگاه بخشي و او را در درازا و پهناي زمين بهرهور و كامران سازي.
با توجه به آنچه كه گذشت بر همة ما لازم است كه در فرصت به دست آمده در ماه مبارك رمضان از يك سو به نقش و جايگاهي كه حضرت بقيةاللهالاعظم ـ ارواحنافداه ـ به عنوان حجت خدا و امام عصر در سراسر جهان هستي و در زندگي همه انسانها دارند، توجه كنيم و آن را به درستي بشناسيم؛ و از سويي ديگر به وظيفه و تكليفي كه در برابر آن وجود مقدس ـ كه ولي نعمت همه ما و واسطه همه فيوضات الهي هستند ـ به خوبي واقف شويم و بدانيم كه همه نعمتها و بركتهاي الهي به سبب وجود ايشان بر ما جاري شده و بنابراين بيتوجهي و غفلت نسبت به آن حضرت، ناسپاسي و قدرناشناسي بزرگي است كه خداوند به سادگي از آن نخواهد گذشت.
2. آمادگي براي ظهور دولت كريمه اهلبيت(ع)
در تعدادي از دعاهايي كه در ماه مبارك رمضان وارد شده موضوع انتظار و آمادگي براي ظهور مورد توجه قرار گرفته كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
1ـ2. دعاي افتتاح: يكي از دعاهايي كه خواندن آن در هر شب ماه رمضان سفارش شده، دعاي افتتاح است. نكته قابل توجه در مورد دعاي ياد شده اين است كه بيش از يك سوم آن به دعا براي گشايش و پيروزي قائم آل محمد(ع)؛ درخواست ظهور دولت كريمه اهل بيت(ع)؛ نجواي عاشقانه در فراغ ولي زمان و شكايت از غيبت و دوري او، اختصاص دارد.
در قسمتي از دعاي افتتاح چنين ميخوانيم:
أللّهمّ و صلّ علي وليّ أمرك القائم المؤمّل والعدل المنتظر و حفّه بملائكتك المقرّبين وأيّده بروح القدس يا ربّ العالمين؛ أللّهمّ اجعله الداعي إلي كتابك و القائم بدينك استخلفه فيالارض كما استخلفت الذين من قبله... .
خدايا! بر ولي امرت، آن قيام كنندة مورد آرزو و آن عدالت مورد انتظار درود فرست و او را با فرشتگان مقربت در برگير و با روحالقدس ياري كن؛ اي پروردگار جهانيان، خدايا! او را فراخواننده به سوي كتابت و برپا كنندة دينت قرار ده و او را بر روي زمين جانشين قرار ده، چنانكه كساني را كه پيش از او بودند جانشين قرار دادي... .
و باز در همين دعا ميخوانيم:
أللّهمّ إنّا نرغب إليك في دولة كريمة تعزّ بها الاءسلام و أهله و تذلّ بها النفاق و أهله و تجعلنا فيها من الدعاة إلي طاعتك والقادة إلي سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا والاخرة... 10
خدايا ما به راستي آرزو داريم از تو دولت بزرگمنشي را كه به واسطه آن اسلام و اهل آن را عزيز گرداني و نفاق و اهل آن را خوار و ذليل گرداني و در آن دولت ما را از جمله كساني قرار دهي كه به سوي طاعت تو فراميخوانند و به راه تو راهبري ميكنند به واسطة آن دولت كرامت و بزرگواري را در دنيا و آخرت روزي ما قرار ده... .
گفتني است كه اين بخش از دعاي افتتاح در دعاي مفصلي كه از امام صادق(ع) در هنگام دخول ماه مبارك رمضان وارد شده، نيز آمده است. 11
2ـ2. دعاي حج : يكي ديگر از دعاهاي ماه مبارك رمضان كه مضمون انتظار و آمادگي براي ظهور در آن موج ميزند دعايي است كه مرحوم شيخ عباس قمي(ره) در مفاتيح الجنان از آن به عنوان «دعاي حج» ياد كرده است. مرحوم كليني(ره) اين دعا را از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده و خواندن آن در همه ايام مبارك رمضان توصيه نموده است. در بخشي از اين دعا چنين ميخوانيم:
و أسئلك أن تجعل وفاتي قتلاً في سبيلك تحت رأية نبيّك مع أوليائك و أسئلك أن تقتل بي أعدائك و أعداء رسولك... 12
و از تو ميخواهم كه مرگ مرا كشته شدن در راه خودت، زير پرچم پيامبرت و همراه با بندگان خاص خود، قرار دهي، و از تو ميخواهم كه دشمنانت و دشمنان پيامبرت را به دست من نابود سازي...
چنانكه برخي مفسران كتاب الكافي گفتهاند مراد از پرچم پيامبر(ص) در اين دعا همان پرچمي است كه در حال حاضر در اختيار حضرت قائم(ع) است. اين احتمال هم وجود دارد كه چون پرچم پيامبر و پرچم قائم هر دو در حق بودن مشتركند از پرچم قائم به عنوان پرچم پيامبر ياد شده است. 13
دعاهاي ديگري نيز در اين ماه وجود دارد كه در آنها به نوعي به موضوع انتظار و آرزوي برپايي دولت كريمة اهل بيت(ع) اشاره شده است. دولتي كه در پناه آن همه فقرا بينياز ميگردند؛ همة گرسنگان سير ميشوند؛ همه برهنگان پوشيده ميشوند؛ همه بدهكاريها ادا ميگردد؛ از همه گرفتاران رفع گرفتاري ميشود و بالاخره همه امور مسلمانان اصلاح ميگردد.
در پايان يادآوري ميكنيم كه يكي از نشانههاي اصلي ظهور؛ يعني نداي آسماني نيز در ماه رمضان رخ ميدهد. چنانكه در روايتي كه از امام باقر(ع) نقل شده آمده است:
آن نداي آسماني برنخواهد خاست مگر در ماه رمضان كه ماه خداست. آن ندا از جبرييل است كه خطاب به مردم سر داده ميشود و نام قائم را در همه جا طنينانداز ميسازد، تا آنجا كه همة ساكنان زمين از شرق تا به غرب، آن ندا را خواهند شنيد. از وحشت شنيدن آن ندا هر كس كه در خواب فرو رفته بيدار ميشود و هر كس برپا ايستاده ناچار به نشستن ميشود و هر كس بر زمين نشسته، بهناگاه از جاي برميخيزد. پس رحمت الهي بر كسي باد كه اين ندا را بشنود و به آن پاسخ گويد. 14
اميد كه خداوند به همة ما توفيق دهد كه آن نداي آسماني را درك كنيم و آن را چنانكه شايسته است پاسخ گوييم و در خيل ياران حضرت مهدي(ع) درآييم. انشاءالله .
پينوشتها :
1 . برگرفته از خطبه شعبانيه رسول اكرم(ص). ر.ك: محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج93، ص356. به نقل از: شيخ صدوق، عيوناخبار الرضا(ع)، ج1، ص295.
2 . ر.ك: سوره قدر (97)، آيه 3.
3 . برگرفته از خطبه شعبانيه رسول اكرم(ص)، ر.ك: محمدباقر مجلسي، همان، ص357-356.
4 . همان.
5 . ر.ك: شيخ عباس قمي، مفاتيحالجنان، زيارت جامعه كبيره، به نقل از: شيخ صدوق، همان.
6 . ر.ك: شيخ عباس قمي، همان، زيارت مطلقه امام حسين(ع)، زيارت اول، به نقل از: محمد بن يعقوب كليني، الكافي.
7 . محمد بن يعقوب كليني، همان، ج1، ص533، ح12؛ شيخ مفيد، الاءرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج2، ص346-345.
8 . محمدباقر مجلسي، همان، ج94، ص349-348، به نقل از: سيدعلي ابنطاووس، إقبال الاعمال، ص86 .
9 . همان، ص349؛ همچنين ر.ك: محمدبن يعقوب كليني، همان، ج4، كتاب الصيام، باب في ليلة القدر، ص162، ج4. مرحوم كليني اين روايت را به نقل از محمد بن عيسي و او نيز با اسناد خود از صالحين(ع) نقل كرده است. در اين روايت دعاي مزبور به اين صورت آمده است: «أللّهمّ كن لوليّك فلان بن فلان في هذه الساعة و في كلّ ساعة وليّاً و حافظاً و ناصراً و دليلاً و قاعداً و عوناً ] عيناً [ حتّي تسكنه أرضك طوعاً و تمتّعه فيها طويلاً».
10. شيخ عباس قمي، همان.
11. محمدباقر مجلسي، همان، ج94، ص332.
12. محمدبن يعقوب كليني، همان، ج4، كتاب الصيام، باب مايقال في مستقبل شهر رمضان، ص74، ح6؛ همچنين ر.ك: شيخ عباس قمي، مفاتيحالجنان.
13. همان.
14. همان.
*احاديثی از امام زمان(عج)*
قالَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ(عليه السلام):
1- توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش
«إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»:
ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود گرفتارى ها به شما روى مى آورد و دشمنان، شما را ريشه كن مى كردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.
2- عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام)
«فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهِيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً يَبْغَتُهُ فُجْأَةً حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة.»:
هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك مى سازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مى گيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمى دهد.
۳- تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام)
«فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَيْنا، فَعَلَيْنَا الاِْصْدارُ، كَما كانَ مِنَّا الاِْيرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْكُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ.»:
از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.
۴- تحقّق حتمى حقّ
«أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْكُرُهُ.»:
خداوند مقدّر فرموده است كه حقّ به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين رود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است.
5- خلقت هدفدار و هدايت پايدار
«إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَيْهِمُ النَّبِيّينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ، يَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَ يُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دينِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَيْهِمْ كِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلائِكَةً يَأْتينَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَيْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَيْهِمْ.»:
خداوند متعال، خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلكه آنان را به قدرتش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پيامبران را كه مژده دهنده و ترساننده هستند به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانى اش جلوگيرى فرمايند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمى دانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگان برانگيخت تا آنها ميان خدا و پيامبران ـ به واسطه تفضّلى كه بر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.
۶- ظهور حقّ
«إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.»:
هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.
7- تفتيش ناروا
«مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ اَشْرَكَ.»:
حضرت مهدى(عليه السلام) در خصوص كسانى كه در جستجوى او بوده اند تا به حاكم جور تحويلش دهند فرموده است: آن كه بكاود، بجويد و آن كه بجويد دلالت دهد و آن كه دلالت دهد به هدف رسد و هر كه [در مورد من] چنين كند، شرك ورزيده است.
8- ظهور حقّ به اذن حقّ
«فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِكْرُهُ وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا.»:
ظهورى نيست، مگر به اجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم.
9- مدّعيان دروغگو
«سَيَأْتى إلى شيعَتى مَنْ يَدَّعِى المُشاهَدَةَ. أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيانى وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيم.»:
آگاه باشيد به زودى كسانى ادّعاى مشاهده (نيابت خاصّه) مرا خواهند كرد. آگاه باشيد هر كس قبل از «خروج سفيانى» و شنيدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا كند دروغگو و افترا زننده است; حركت و نيرويى جز به خداى بزرگ نيست.
10- دنيا در سراشيبى زوال
«إِنَّ الدُّنْيا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوكُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِكِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْياءِ السُّنَّةِ.»:
دنيا فنا و زوالش نزديك گرديده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و ميراندن باطل و زنده كردن سنّت، دعوت مى كنم.
۱۱- ذخيره بزرگ
«أَنَا بَقِيَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخيرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهيمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ).»:
من باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.
1- عثمان بن سعيد عَمری
وي اولين نائب خاص امام زمان بوده است.در روايت است كه او در سن 11 سالگي خدمت امام هادي بوده و از افراد مورد اطمينان و امين بوده است.بعد از شهادت امام هادي(ع) و انتقال امامت به امام حسن عسكري(ع)، عثمان بن سعيد هم در جرگه ي اصحاب وفادار آن حضرت در مي آيد.بعد از شهادت امام حسن عسكري(ع) و آغاز امامت حضرت مهدي(ع) و شروع دوران غيبت صغري اين افتخار را پيدا كرد كه به عنوان اوّلين نايب امام (عج) برگزيده شود.مدّت نيابت عثمان بن سعيد به طور دقيق مشخص نمي باشد ولي آنچه مسلم است همانطور كه ذكر گرديد و.........
ادامه مطلب را بخوانید.
*تناسب بین خورشید پشت ابر و غیبت امام زمان (عج)*
در روایتی از امام زمان (علیه السّلام) در پاسخ به پرسش های اسحاق بن یعقوب چنین آمده است:
«... وأمّا وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس اذا غیّبها عن الابصار السحاب»؛
«... واما کیفیت نفع بردن به وسیلۀ من در زمان غیبتم به مانند نفع بردن به واسطۀ خورشید است هنگامی که ابرها او را از دیدگان مستور می نمایند.» (بحارارالانوار، ج 53، ص 180، ج 10.)
از این حدیث شریف وجوهی از شباهت ها بین خورشید در پشت ابرو امام زمان (علیه السّلام)
در عصر غیبت استفاده می شود که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1- همان گونه که مردم، هرآن، انتظار خارج شدن خورشید از پس ابرها را دارند تا تمام و کامل از وجود و ظهورش استفاده ببرند، در ایام غیبت آن حضرت نیز مردم منتظر ظهور و خروج اویند و از ظهورش مأیوس نمی گردند.
2- منکر وجود حضرت (علیه السّلام) در عصر غیبت، همانند منکر وجود خورشید است هنگامی که در پشت ابرها از دیده ها پنهان گردد.
3- همان گونه که ابر کاملاً خورشید را نمی پوشاند و نور خورشید به زمین و زمانیان می رسد، غیبت هم مانع کامل و تمامی برای بهره دهی حضرت نیست، مردم در زمان غیبت، حضرت را نمی بینند امّا از وجود او بهره می برند. توسّل یکی از راه های بهره بردن از آن امام است.
4- همان گونه که در مناطقی که هوا غالباً ابری است، گاهی خورشید ابرها را می شکافد و خـود را از لابلای آنها بیـرون مـی آورد و بـه عدّه ای از مـردم نشان می دهد، هراز چند گاهی نیز، عدّه ای به محضر امام زمان (علیه السّلام) شرفیاب می شوند و از وجودش استفاده می برند و از این راه وجود آن حضرت برای مردم به اثبات می رسد.
5- همان گونه که ابرها خورشید را نابود نمی کنند و تنها مانع رؤیت اویند، غیبت امام زمان (ع) هم تنها مانع رؤیت ایشان است.
*چند سفارش:*
*دل امام زمانمان را با اعتقادات، اعمال و صفات نیک، شاد کنیم.*
*در شناخت بیشتر امام زمان (ارواحنا فداه) تلاش بیشتری داشته باشیم.*
*تشرّف سیّد رشتی*
حدود نیم فرسخ که از منزل دور شدیم، برف تندی باریدن گرفت، هوا تاریک شد، رفقا سرشان را پوشانده بودند و با سرعت می رفتند، من هرچه کردم که خودم را به آنها برسانم ممکن نشد، تا آنکه آنها رفتند و من تنها ماندم، از اسب پیاده شدم و درکنار راه نشستم و فوق العاده ناراحت و مضطرب بودم، چون حدود ششصد تومان برای مخارج، همراهم بود، بالاخره فکرم به اینجا رسید که تا صبح همین جا بمانم و چون هنوز تازه از شهر بیرون آمده بودم، می توانم به جائی که از آنجا حرکت کرده ام برگردم و چند محافظ بردارم و خودم را به قافله برسانم. در این افکار بودم که ناگهان، آن طرف جاده در مقابـل خود، باغـی دیـدم و در آن باغ، باغبانی به نظرم رسید که بیلی در دست داشت و به درختها می زد که برف آنها بریزد، باغبان نزد من آمد و با فاصله ی کمی ایستاد و به زبان فارسی گفت: تو که هستی؟ گفتم: رفقا رفته اند و من مانده ام و راه را نمی دانم. گفت: نافله بخوان، تا راه را پیدا کنی! من مشغول نافله شب شدم. پس از پایان تهجّدم، باز آمد و گفت: نرفتی؟ گفتم: والله راه را نمی دانم. فرمود: زیارت جامعه بخوان! من با آنکه زیارت جامعه را حفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم، آنجا مشغول زیارت جامعه شدمو تمام آن را بدون غلط از حفظ خواندم. باز آمد و گفت: هنوز نرفتی و اینجا هستی؟ من بی اختیار گریه ام گرفت، گفتم: بله هنوز هستم راه را بلد نیستم که بروم. فرمود: زیارت عاشورا بخوان! من برخاستم و ایستادم و زیارت عاشورا را با آنکه حفظ نبودم و تا به حال هم حفظ نیستم، از اول تا آخر با صد لعن و صد سلام و دعای علقمه خواندم. پس از آنکه تمام کردم، باز آمد و فرمود: نرفتی؟ هستی؟! گفتم: تا صبح اینجا هستم. فرمود: من الآن تو را به قافله می رسانم، سوار الاغی شد و بیلش را به روی دوشش گذاشت و فرمود: ردیف من بر الاغ سوارشو، من سوار شدم و مهار اسبم را کشیدم و اسب نیامد و از جا حرکت نکرد. فرمود: مهار اسب را به من بده. مهار اسب را به او دادم. بیل را به دوش چپ گذاشت و مهار اسب را گرفت و به راه افتاد، اسب فوراً حرکت کرد، در بین راه دست روی زانوی من گذاشت و فرمود: « شما چرا نافله نمی خوانید؟ نافله، نافله، نافله» (این جمله را سه بار برای تأکید و اهمیّت آن تکرار کرد) باز فرمود: «شما چرا زیارت عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا» و بعد فرمود: « شما چرا زیارت جامعه نمی خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه» و با تکرار به این سه موضوع، تأکید زیادی فرمود، او راه را دایره وار می رفت، یک مرتبه برگشت و فرمود: آنها رفقای شما هستند، دیدم آنها لب جوی آبی پائین آمده اند و مشغول وضو برای نماز صبح هستند، من از الاغ پیاده شدم، که سوار اسب شوم و خودم را به آنها برسانم؛ ولی نتوانستم به اسب سوار شوم. آن آقا از الاغ پیاده شد و مرا سوار اسب کرد و سر اسب را به طرف همسفرانم برگرداند، درآن حال به فکر افتادم که این شخص که بود؟ که اوّلاً فارسی حرف می زد! با آنکه درآن حدود فارسی زبان نیست! و همه ترکند و مذهبی جز مسیحی درآنجا نیست. این مرد به من دستور نافله و زیارت عاشورا و زیارت جامعه می داد، مرا پس از آن همه معطلی که در آنجا داشتم به این سرعت به رفقایم رساند، و بالاخره متوجه شدم که او حضرت بقیّت الله (ارواحنا فداه) است، ولی وقتی به عقب سرخود نگاه کردم احدی را ندیدم و از او اثری نبود. *مفاتیح الجنان*
*تشرّف شیخ محمّد طاهر نجفی*
حاجی نوری (رحمة الله علیه) می گوید: شیخ محمّد طاهر نجفی که مرد صالح و متـّقی است و خادم مسجد کوفه بوده و باعیالش سالها همان جا زندگی می کرده و من خودم مدّتهاست که او را به تقوی و دیانت می شناسم، می گفت: یکی از علماء با تقوا که مدّتها در مسجد کوفه معتکف بود و تقوی و دیانت شیخ محمّد طاهر را می ستود می فرمود: در سال گذشته به مسجد کوفه رفتم و احوال او را پرسیدم، قضیه ای برای من نقل کرد و آن این بود که در چند سال قبل به واسطه نزاعی که بین دو قبیله در نجف اشرف اتفاق افتاده بود، زوّار و اهل علم به مسجد کوفه مشرّف نمی شدند، لذا امرمعاش بر من سخت شده بود؛ زیرا درآمد من تنها ازاین طریق بود و عیالاتم زیاد بودند، و حتی بعضی از ایتام کوفه را من تکفـّل می کردم. بـالاخره شب جمعـه ای بـود، کـه هیچ قوت و پـول و غذا نداشتـم و اطفالـم از گرسنگـی نالـه می کردند، خیلی دلتنگ شدم، رو به قبله درمحلی که بین محل سفینه که معروف به تنّور است و بین دکـَّةُ القضاء نشستم و شکایت حال خودم را به خدای تعالی نمودم. و ضمناً عرض کردم، که خدایا، به این حالت راضی هستم ولی چه کنم؟ که در عین حال، جمال مقدس مولایم حضرت صاحب الأمر(علیه السّلام) را نمی بینم. اگر این عنایت را به من بکنی و مرا موفـّق به زیارت آن حضرت بنمایی، از تو چیز دیگری نمی خواهم و به این فقر و تنگدستی صبر می کنم. ناگاه بی اختیار سرپا ایستادم و دیدم به دستم سجّاده سفیدی است و دست دیگرم در دست جوان جلیلُ القدری است که آثار عظمت و جلال و هیبت از او ظاهر بود. لباس نفیسی مایل به سیاه در برداشت، که من گمان کردم، او یکی از سلاطین است. ولی بعد دیدم، عمّامه ای سبز دارد و پهلوی او شخصی ایستاده که لباس سفید در برداشت. بالاخره سه نفری به طرف دکـَّةُ القضاء نزدیک محراب رفتیم، وقتی به آنجا رسیدیم، آن کسی که دستش در دست من بود، فرمود: یا طاهر سجّاده را بیانداز. من سجّاده را انداختم، دیدم آن سجّاده فوق العاده سفید است و درخشندگی دارد، ولی نفهمیدم جنس آن سجّاده از چیست. من سجّاده را رو به قبله انداختم، آن آقا روی سجّاده ایستاد و تکبیر گفت و مشغول نماز شد و دائماً نور و عظمت او درنظرم افزوده می شد، کم کم به قدری نورش زیاد شد، که دیگر ممکن نبود به صورتش نگاه کنم. آن شخص دیگر که با او بود، پشت سرش یه فاصله چهار وجب نماز می خواند. من روبروی آنها ایستاده بودم، و فکر می کردم و در دلم افتاد که این آقا کیست؟ وقتی از نماز فارغ شدم، آن شخصیت را که پشت سرآن اوّلی نماز می خواند، دیگر ندیدم ولی آن آقا را دیدم که ناگهان بربالای کرسی مرتفعی که چهار ذرع (تقریباً چهار متر) ارتفاع داشت و سقفی هم براو بود نشسته و به قدری آن کرسی و خود وجود مقدّسش نورانی است که چشم را خیره می کرد. سپس به من فرمود: ای طاهر مرا از کدام یک از سلاطین گمان کرده ای؟! گفتم: ای مولای من! شما سلطان سلاطین و سیّد عالمی و شما ازاینها نیستید. فرمود: ای طاهر به مقصد خود (که زیارت صاحب الزّمان (علیه السّلام) باشد) رسیدی، حالا بگو چه می خواهی؟ ((آیا ما شما را هر روز حمایت و رعایت نمی کنیم؟ احوال و اعمال شما را هر روز به ما عرضه می دارند.)) و بالاخره به من وعده فرمود: که وضعم خوب خواهد شد و از آن تنگ دستی نجات پیدا می کنم. دراین بین، شخصی که من او را می شناختم و اسمش را می دانستم و او آدم معصیت کاری بود، از طرف صحن حضرت مسلم وارد مسجد کوفه شد. ناگهان دیدم، آثارغضب در سیمای آن وجود مقدّس ظاهر شد و روی مبارکش را به طرف آن مرد کرد و فرمود: ای ... کجا فرار می کنی! مگر زمین مال ما نیست؟ مگر آسمان از ما نیست؟ در زمین و آسمان احکام و دستورات ما باید اجراء شود و تو چاره ای جز آنکه زیر دست ما باشی نداری!. سپـس رو بـه مـن کـرد و تبسّمـی فـرمـود و گفـت: ای طاهـر بـه حاجتت رسیـدی دیـگر چـه می خواهی؟ اما من به قدری تحت تأثیر جلال و عظمت و هیبت او قرار گرفته بودم، که نمی توانستم حرف بزنم. باز دو مرتبه آن حضرت همین کلام را تکرار فرمود. باز هم من نتوانستم چیزی بگویم وسؤالی از او بکنم و به قدری خوشحال بودم، که به وصف نمی آید. دراین موقع با کمتر از یک چشم برهم زدن، خود را تنها درمیان مسجد دیدم و دیگر اثری از او نبود. وقتی به طرف مشرق نگاه کردم، دیدم صبح طالع شده است. شیخ طاهر می گفت: از آن تاریخ تا به حال به حمدالله به قدری در وسعت رزق قرار گرفته ام که دیگر بی پولی و سختی به هیچ وجه ندیده ام.
*تشرّف شیخ محمّد کوفی*
حضرت بقیّت الله روحی فداه سیّد و بزرگ تمام عوالم جهان هستی است. امروز خدای تعالی کسی را برتر و بزرگتر و با عظمت تر از حضرت بقیّت الله (ارواحنا فداه) روی کره زمین خلق نکرده است.کسی که او را دوست داشته باشد، خدا را دوست داشته و کسی که او را دشمن داشته باشد، خدا را دشمـن داشتـه و کسـی کـه او را بشنـاسد خدا را شنـاخته و کسـی که او راعزیـز بدارد خدا را عزیز داشته است. مرحوم آقای شیخ محّمد کوفی که یکی از علماء اهل معنای معاصر است می فرمود: در شب نوزدهم ماه رمضان بود که تصمیم گرفتم آن شب و شب بیست و یک ماه رمضان را در مسجد کوفه بیتوته کنم و ضمناً چون ایّام عزای حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) بود، تصمیم داشتم به گوشه ای بروم و درباره ی مصائب آن حضرت فکر کنم و عزاداری نمایم. لذا شب نوزدهم ماه رمضان نماز مغرب و عشاء را درمقام حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به جا آوردم و بعد تصمیم گرفتم که به گوشه ای برای افطار کردن بروم. لذا، متوجه طرف شرقی مسجد شدم. از اطاق اوّل گذشتم. وقتی به اطاق دوم رسیدم، دیدم آنجا فرشی انداخته اند و شخصی عبا به خودش پیچیده و روی آن فرش خوابیده و شخصی هم از اهل علم که لباس روحانیت داشت، کنار او نشسته است. من به آنها سلام کردم، آن اهل علم به من جواب داد و گفت: بیا اینجا بنشین. اطاعت کردم و در آنجا نشستم. او احوال علماء و افاضل خوب نجف را از من پرسید و من جواب می دادم که: الحمدلله، همه آنها خوب و سالمند. دراین بین آن شخصی که آنجا دراز کشیده بود، چیزی به اهل علم گفت که من نفهمیدم؛ ولی من از آن اهل علم سؤال کردم که : ایشان کیست؟ او در جواب گفت: این سیّد عالم است. من در دل، این سخن را خیلی بزرگ تصوّر کردم و فکر کردم که او می خواهد این سیّد را خیلی بزرگ معرفی کند. زیرا سیّد عالـَم فقط حضرت حجّت بن الحسن (علیه السّلام) است. لذا من برای آنکه اشتباه او را رفع کنم به او گفتم: این سیّد عالِم است؟ گفن: نه این سیّد عالـَم است. من دیگرساکت شدم. ولی وقتی به اطراف نگاه کردم دیدم در و دیوار مسجد کوفه به قدری پر نور است که نور چراغها مثل شمعی در مقابل آفتاب قرار گرفته است. دراین بین آن شخص معمَّم آب خواست، فوراً شخصی ظاهر شد و کاسه آبی به دست او داد، او مقداری آب خوردو بقیّه آن آب را به من داد. من به او گفتم: تشنه نیستم، آن کسی که پیدا شده بود و آب را آورده بود، کاسه آب را از او گرفت و غائب شد. من دراین موقع برخواستم که درمقام حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نماز بخوانم و در مصائب آن حضرت فکر کنم و گریه نمایم. آن اهل علم از من پرسید: کجا می روی؟ من به او نیّتم را گفتم. او به من بارک الله و مرحبا گفت و من به طرف مقام، که چند قدمی با این محل بیشتر فاصله نداشت، رفتم وقتی برگشتم و به آنها نگاه کردم دیدم آنها نیستند.
*تشرّف آیت الله شیخ محمّد طه*
سیّد حسین بحرالعلوم نوۀ آیة الله سیّد علی بحرالعلوم – رحمه الله – می گوید: « در نجف اشرف در اتاقی نشسته بودم و از میهمانان و مراجعین استقبال می نمودم. در این بین یک مرتاض مسلمان هندی وارد شد. و ادّعا کرد که: به هر سؤال غیبی پاسخ می دهم، وی سؤالات را با قلم و کاغذ و محاسبات ریاضی جواب می داد.گفتم بگو: این لحظه امام زمان – علیه السّلام – کجاست؟ مسلمان هندی پس از معطـّلی زیاد گفت: در منزل شیخ طه است. دراین وقت من و اطرافیان به سرعت به طرف منزل آیة الله شیخ محمّد طه روانه شدیم. نزدیک منزل ایشان شخصی در لباس عراقی مشاهده کردیم که بسیار با وقاربود و از صورتش هیبت و عزّت نمایان بود. وارد منزل شیخ طه شدیم. شیخ را مشاهده کردیم که قطرات اشک بر گونه اش سرازیر بود و مرتـّب با خود زمزمه می کرد و می گفت: به دستم آمدی، از دستم رفتی. علّت گریه را پرسیدیم. گفت: همۀ شما می دانید که مردم برای سؤالات شرعی و قضاوتها و دیگر امورشان به من رجوع می کردند و من فتوا می دادم. روزی از فکرم گذشت: آیا اعمال من نزد پروردگارم و پیامبر – صلّی الله علیه وآله وسلّم – وائمّه اطهار – علیهم السّلام – مورد قبول است؟ تقریباً مدّت سه سال به مولایم امیرالمؤمنین – علیه السّلام – متوسّل شدم و درخواست نمودم که اگر در اعمالم مرتکب خطا شده ام، به من بگویند. چند شب قبل در رؤیا امیرالمؤمنین – علیه السّلام – فرمودند: به زودی آن چیزی را که از من طلب کردی به دست فرزندم مهدی – عجّل الله تعالی فرجه الشریف – برآورده می شود. امروز من در منزل تنها بودم. گرچه نابینا هستم، متوجه شدم کسی وارد شد و با لهجۀ عراقی سلام کرد و مسأله ای از من پرسید. من جواب دادم. او بر جواب من اشکال علمی وارد نمود. من پاسخ دادم. اشکال علمی دیگری گرفت، پاسخ گفتم. اشکال علمی سوّمی گرفت. به فکر فرورفتم: چطور یک مرد عراقی این گونه به مسائل علمی آگاهی دارد؟ نـاگاه دستـی بـه شانه ام زد و فرمـود: « اَنتَ مَرضِیّ عِندَنا» تـو در نـزد مـا پسندیده ای. دراین وقت، شگفتی ام بیشترشد که چطور ممکن است یک مرد عراقی این جمله را به مرجع تقلید بگوید؟ آن گاه از منزل ما بیرون رفت و من تازه متوجّه شدم این آقا امام زمان – علیه السّلام – بوده است. دراین وقت ما به ایشان عرض کردیم: بلی، ما هم به همین جهت نزد شما آمدیم و آن حضرت را در نزدیکی منزل شما زیارت کردیم.» (نقل از کتاب «شیفتگان» با تلخیص)
*تشرّف سيّد بن طاووس*
سيّد بن طاووس مي فرمايد:در يك سحرگاه در سرداب مطهّر از حضرت صاحب الزمان (عج) اين مناجات را شنيده ام كه مي فرمود: ((خدايا !شيعيان ما را از شعاع نور ما و بقيّه طينت ما خلق كرده اي،آن ها گناهان زيادي به اتكاء بر محبت به ما و ولايت ما كرده اند،اگر گناهان آن ها گناهي است كه در ارتباط با تو است از آن ها بگذر،كه ما را راضي كرده اي و آن چه از گناهان آن ها در ارتباط با خودشان است،خودت بين آن ها را اصلاح كن و از خمسي كه حق ما است به آن ها بده تا راضي شوند و آن ها را از آتش جهنم نجات بده و آن ها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما. (سيّد بن طاووس در كتاب مهج الدعوات)
